Wednesday, October 6, 2010

عقرب

Wednesday, October 6, 2010

کلبه ام سوراخ شد؛ سقوط می کنم
کلبه ام سوراخ شد؛ غرق می شوم

چشمانم را که باز کردم، روی شش تا بودم
دست و پاهایم ...
تکان نمی خوردم
دُمم، دُمم در آن سوراخ بود
در آن سوراخ بود تا سقوط نکنم

تکان نمی خورم؛ سقوط هم نمی کنم؛ غرق هم نمی شوم
هیچ راهی نیست
سکون، و سکون
بر این عقرب هیچ راهی نیست جز سکون
تا پیش آورند ...

گرما را حس می کنم؛ هر لحظه داغ تر می شوم
گرداگردم است؛ گرداگرد کلبه ام
شعله ها نزدیک تر می شوند
شاید بی حرکت ماندم؛ سقوط نکردم؛  غرق هم نشدم 
و سوختم ...

اما نه ...
به خود زهر فرو می کنم
قبل از سقوط، قبل از غرق شدن، و قبل از سوختن
زهر فرو می کنم ...

وداع ...
وداع ای کلبه ی کثیف و دوست داشتنیم
وداع

1 comments:

sin mim said...

کاش می توانستم
.
.
.
کاش جرئت داشتم

 
Black Sam © 2008. Design by Pocket