چشمانم را خواهم بست بر زلالی خیالات قلبم
و از پس غبار خاکستری سیگار، نگاه می کنم به روزگار
روزگاری که بر نمی تابد شکلات تلخ را
روزگاری که به قتل رسانده است آن کودک بی گناه را
و روزگاری که محبت را در نطفه خفه کرده است
و دوست داشتن را، به جز وارستگی، معنا
پ.ن : مدت ها پیش نوشته بودمش؛ اما نمی دانم چگونه فراموشش کرده بودم؟!
پ.ن : مدت ها پیش نوشته بودمش؛ اما نمی دانم چگونه فراموشش کرده بودم؟!

4 comments:
طاقت نمی آورم ... باز می گردم به زلالی خیالات قلبم
بگذار همه از جنس سنگ باشند، تو از نژاد چشمه باش
reza jun!
enghadr az ruzegar o falak o zamin o asemun nanalim hame taghCre khodemune!
;)
قشنگ بود
Post a Comment