چه ناب قلب ها می دیدم
که چشم ها کم سو بود
چه سبز واژه ها می شنیدم
که گوش ها سنگین بود
چه پاک دست ها لمس می کردم
که پاکی یک قصه بود
بیداری، بیداری
چه کاری زخم ها، خنجرها پا بر جا
شب های تشویش، چه دراز
چه سرخ، جای تازیانه ها بر این روح
طوفان اشک ها، چه سیاه
چه سوزان آتشی، می گداختم
خطاهای من یا دیگران؟
پشیمانی، پشیمانی
تک پرتوی سفید تر از ماه
کر گشته ام. چه صدایی!
تک دلی سرخ تر از شقایق
کور گشته ام. چه نوری!
تک امیدی سبز تر از برگ های بهار
لمس گشته ام. چه احساسی!
روشنی، روشنی

4 comments:
kheiliiiiiiiiiiiii zibaaa bood!!1 pesar ...waghean ba in ehsas cjera too zaminiiiii!!?
linkesh kardam!
ghashang bud vali theme gham dasht.
:(
چو شاخه ای که امیدش به برگ و باری نیست،
بهار آمده اما ... مرا بهاری نیست ...
.
.
.
نیستی برادر؟
دلم برای دو کلمه حرف حساب تنگ شده بود
و این کارتو خوندم انتقاد که زیاد دارم اما مضمون و مفهوم خوب بود.
درود
و بعد از هر روشني؟
.
.
.
Post a Comment