چون از چشم، اشک می بارید بر گلدان، شقایق می رویید. حال خون گریه می کنم و کاکتوس نصیبم است!
Wednesday, December 23, 2009
Tuesday, December 22, 2009
!چاره ای نبود جر پستی من
Tuesday, December 22, 2009
.کاسه ی صبر لبریز شده بود، انتظار بی معنی و امیدم بیمار
دیگر چاره ای نبود جز دل را لگدمال چکمه ی دل کردن!
قوایی برایم نمانده بود. هر چه داشتم هدیه کرده بودم صامت، سوار بر اسب فکر.
اگر پس زده می شدم به سیلی تنفر، آنگاه غمگین اما آسوده تر می رفتم و او هم پیش از این آرامش می یافت. اما نشد.
خالی شده بودم دیگر.
قوایی برایم نمانده بود. هر چه داشتم هدیه کرده بودم صامت، سوار بر اسب فکر.
اگر پس زده می شدم به سیلی تنفر، آنگاه غمگین اما آسوده تر می رفتم و او هم پیش از این آرامش می یافت. اما نشد.
خالی شده بودم دیگر.
پس راهی نیافتم جز پست جلوه دادن خویشتن در نظرش، تا طرد شوم.
که مقصودی نبود در این بین جز آرامشش؛ که غیر از این آرزویم نیست.
کاشکی بداند، کاشکی بفهمد ...
باشد که خود نیز خوابی آسوده بیابم پس از این بی خوابی ها؛ که این هم رؤیایی باشد بس دور از ذهن!
که مقصودی نبود در این بین جز آرامشش؛ که غیر از این آرزویم نیست.
کاشکی بداند، کاشکی بفهمد ...
باشد که خود نیز خوابی آسوده بیابم پس از این بی خوابی ها؛ که این هم رؤیایی باشد بس دور از ذهن!
Monday, December 21, 2009
ریسمان ذهن
Monday, December 21, 2009
ذهن ریسمانی است بین دو واقعیت بدن و روح؛ و زندگی کردن در ذهن مانند راه رفتن روی ریسمان است، باید هم نامتعادل و ناراحت باشی. هر لحظه پر از تشویش و نگرانی خواهی بود.
اوشو
Sunday, December 20, 2009
خاموش
Sunday, December 20, 2009
یک شب همه چیز خاموش
دل خاموش؛ ذهن خاموش؛ معرفت خاموش؛ اشتیاق خاموش؛ ...
زندگی خاموش
و حالا زبان هم ... (آدم مورد نظر خاموش می باشد.)
Friday, December 18, 2009
پاسخ
Friday, December 18, 2009
:در جواب نامه ی امیرحسن
اگر خدایی هست و آغوشی دارد، در قعر چاه هم هست، در عمق تاریکی هم هست، در سکون سرد سیبری ات هم هست...
پس بگذار سقوط کنم شتابان...
گویند کسان بهشت با حور خوش است من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار که آواز دهل شنیدن از دور خوش است
Sunday, December 13, 2009
سررسید دفتر روز است؛ نه شب
Sunday, December 13, 2009
.حسابی نیست بر این شب های تنهایی. شمار تاریکی تلاشی عبث است
سررسید دفتر روز است؛ نه شب.عشق سودای شبانه است که دراز است و قلندر پیدا.
گویی روح سیاه رنگ است که در دل شب فرار می کند تا مستور بماند.
در شب های بی کسی به خانه ی کسان می رود تا ساعاتی در آغوششان بیاساید در خیال؛ اما اگر روز، واقعی باشد.
در شب های بی کسی به خانه ی کسان می رود تا ساعاتی در آغوششان بیاساید در خیال؛ اما اگر روز، واقعی باشد.
تکرار شب های بی شمار. نه تازگی، نه شور و شوق.
مسکنی بر دردهای روشن که خورشید پشت پرده است.
مسکنی بر دردهای روشن که خورشید پشت پرده است.
و بی سرانجام سقوطی که پنداری نزدیک است پایانش، که قعر چاه سیاه است و ناپیدا در دل شب.
پس روز بنگر تا دریابی اوج افول را.
پس روز بنگر تا دریابی اوج افول را.
Wednesday, December 2, 2009
نانو كشكول شخصی
Wednesday, December 2, 2009
خدا : گره کور
روح : مبهم
آدم : کمتر از خاک
ابلیس : متحیر
پدر و مادر : نافهمی دوجانبه
دنیا : کثیف
زندگی : عجیب
مرگ : شیرینی نامفهوم
مرگ : شیرینی نامفهوم
عقل : مثل خر توی گل
راستی : نایاب
رنج : همیشگی
غم : عادتی دردناک
امید : مشکوکم
شادی : هِه هِه هِه
دوست : همدم
علاقه : فقط دو طرفه
عشق : کمیاب
عاشق : دیوانه
معشوق : یا soul mate یا هیچ
انتظار : سرد
صبر : سخت
خاطره : درد
محبت : منافع
ستم : طبیعیه
فقر : تکراریه
روز : تاریک
خورشید : نامادری ظالم
شب : آرامش
ماه : مهربان
چشم : راز
Subscribe to:
Posts (Atom)
